۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه

سناتور و امپراتور دو دوست عزيز و مهربان و دوست داشتني




سلام به سناتور و امپراتور عزيزم كه براي سناتور ها زحمت ميكشند:


ميگويي به من فرصت بده تا بتوانم دوباره لبخندي بزنم....


ومن مي نويسم تنها ميتوانم نامه هاي عاشقانه اي بنويسم..


بنويسم هنوز دوستت دارم....


لحظه لحظه زندگيمان پر شده از بنفشه هايي كه هنوز نكاشته ايم...


تنها دلخوشيمان اسمان است و ابرهاي نباريده...


انقدر آهسته و بي صدا از باغ ميروم كه پر پروانه ها هم خبر دار نشوند تنها ميماندخاطره دلهايي كه هنوزبهم


نرسيده اند و جواب نامه هاي بي جوابم....و موجهاي دريايي كه قدمهاي ما را بدرقه نكرده اند....


به همين سادگي عاشق لحظات با تو بودن شده ام

۱ نظر:

emperatur گفت...

روح بلند و سخاوتمندت را و كلام گرم و دلنشينت را ارج مينهم و به تو درود ميفرستم...اي فرشته آسمان بيكران....زلال آبي احساست را با جاي جاي قلبم حس كردم و از گرماي روحت جاني دوباره گرفتم
روحت بلند و احساست لايتناهي باد
.................................
امپراطور