۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

شهريار عزيز وشقايق مهربان اميدوارم خوشبخت باشيد


پر كن پياله را
كاين اب اتشين ديريست ره به حال خرابم نميبرد
اين جامها كه در پي هم ميشود تهي...
درياي اتش است كه ريزم به كام خويش
گرداب ميربايد و ابم نميبرد
من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفته ام:
تا دشت پر ستاره انديشه هاي گرم...
تا مرز نا شناخته مرگ و زندگي...
تا كوچه باغهاي خاطره هاي گريز پا...

تا شهر يادها...
ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نميبرد!
هان اي عقاب عشق....
از اوج قله هاي مه الود دور دست
پرواز كن به دشت غم انگيز عمر من
انجا مرا ببر كه شرابم نمي برد
ان بي ستاره ام كه عقابم نمي پرد!
در راه زندگي...
با اين همه تلاش وتمنا و تشنگي
با اينكه ناله ميكشم از دل كه:اب! اب!


ديگر فريب هم به سرابم نمي برد

پر كن پياله را...پر كن پياله را...............

هیچ نظری موجود نیست: