۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه

فقط براي ماهرخ گلم



ماهرخم:


چه آرام آمدي و بي صدا بر دلم نشستي ... اما چه پر هياهو رفتي...
فرياد كشيدم كه دوستت دارم... تمام ارزوهايم را به گوش آسمان ميرسانم...
چقدر ساده مثل سپيده دماني كه نسيمي خنك دربر دارد ترا ميان حجم كوچك دلم جا دادم...
هنوز هم از خاطره دلتنگي هايت سنگينم...
ميخواهم در خلوت خويش بنشينم و جرعه جرعه كه آب كه
مي نوشم خط به خط برايت بنويسم كه ترا دوست دارم....
ميخواهم بروم...بروم ولختي بخوابم...شايد خوابت را ببينم
كه در ميان حجم زيباي دلم جا داري.......


هیچ نظری موجود نیست: