۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

براي برادرم **آرمان**(بتمن)


سلام به تويي كه همچون برادري عزيز هميشه

ياورم بودي:


اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم


چند وقت است كه هر شب به تو مي انديشم


به تو آري به تو..يعني به همان منظره دور


به همان سبز صميمي.. به همان باغ بلور


به همان سايه..همان تصويري


كه سراغش ز غزلهاي خودم ميگيري


به همان زل زدن از فاصله دور به هم


يعني ان شيوه فهماندن منظور به هم..


به تبسم ...به تكلم...به دلارايي تو


به خموشي...به تماشا...به شكيبايي تو


به سخنهاي تو با لهجه شيرين سكوت..


به قدمهاي تو در بركه غمگين سكوت..

هیچ نظری موجود نیست: