۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه

تقديم به علي رضا (بابابزرگ عزيز خودم)

سلام:

فردا يكشنبه است...
پيش از اينكه تو بيايي دير شد..
مي خواستم صداي قلبت را به گوش هايم بيا ويزم..
مرا ببخش از اينكه با گستاخي ترا تا خلوت انديشه هايم بردم...
از آشفتگي انديشه هاي دختري كه خيس از اشك است چيزي ميداني؟
از تو سپاسگزارم كه هق هق هايم را به من باز گرداندي...
تو مهربان ترين حادثه دنيايي..............


سناتور و امپراتور دو دوست عزيز و مهربان و دوست داشتني




سلام به سناتور و امپراتور عزيزم كه براي سناتور ها زحمت ميكشند:


ميگويي به من فرصت بده تا بتوانم دوباره لبخندي بزنم....


ومن مي نويسم تنها ميتوانم نامه هاي عاشقانه اي بنويسم..


بنويسم هنوز دوستت دارم....


لحظه لحظه زندگيمان پر شده از بنفشه هايي كه هنوز نكاشته ايم...


تنها دلخوشيمان اسمان است و ابرهاي نباريده...


انقدر آهسته و بي صدا از باغ ميروم كه پر پروانه ها هم خبر دار نشوند تنها ميماندخاطره دلهايي كه هنوزبهم


نرسيده اند و جواب نامه هاي بي جوابم....و موجهاي دريايي كه قدمهاي ما را بدرقه نكرده اند....


به همين سادگي عاشق لحظات با تو بودن شده ام

فقط براي ماهرخ گلم



ماهرخم:


چه آرام آمدي و بي صدا بر دلم نشستي ... اما چه پر هياهو رفتي...
فرياد كشيدم كه دوستت دارم... تمام ارزوهايم را به گوش آسمان ميرسانم...
چقدر ساده مثل سپيده دماني كه نسيمي خنك دربر دارد ترا ميان حجم كوچك دلم جا دادم...
هنوز هم از خاطره دلتنگي هايت سنگينم...
ميخواهم در خلوت خويش بنشينم و جرعه جرعه كه آب كه
مي نوشم خط به خط برايت بنويسم كه ترا دوست دارم....
ميخواهم بروم...بروم ولختي بخوابم...شايد خوابت را ببينم
كه در ميان حجم زيباي دلم جا داري.......


فقط براي تاني عزيزم



سلام گلم:


تا آسمان راهي نيست...فاصله ميان دستهاي هميشه مهربان تو

چيزي جز ترك اندوه نيمه شبان من نبود...


اما نازنينم دلم براي هق هق بچه گيها تنگ شده است...

چه آسان رويا هايم را از دامان خداوند برداشتي وهمه


بر دوش كشيدي و گفتي هم سوي من تا آسمان زيباي خداوند

مي آيي...اما... ميبيني... از پرواز پروانه ها چيزي به خاطرم نمانده است


ميخواهم بروم... تا پشت تمام ابرهاي سربه فلك كشيده چه

خواب بماني و چه بيدار پشت سرم ليواني اب بريزي...


گريه نكن هي تو كه ميان حجم زيباي دلم به خواب رفتي.......


۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

براي داداش عزيزم علي لاو و اتوساي زيبايش


اگر تو بازنگردي
قناريان قفس قاريان غمگين را
كه آب خواهد داد
كه دانه خواهد داد ؟
اگر تو باز نگردي
بهار رفته در اين دشت برنمي گردد
به روي شاخه گل غنچه اي نمي خندد
و آن درخت خزان ديده تور سبزش را به سر نمي بندد

اگر تو بازنگردي
كبوتران محبت را
شهاب ثاقب دستان مرگ خواهد زد
شكوفه هاي درختان باغ حيران را
تگرگ خواهد زد

اگر تو بازنگردي
به طفل ساده خواهر كه نام خوب تو را
ز نام مادر خود بيشتر صدا زده است
چگونه با چه زباني به او توانم گفت
كه برنمي گردي

و او كه روي تو هرگز نديده در عمرش
دگر براي هميشه تو رانخواهد ديد
و نام خوب تو در زهن كودك معصوم
تصوري ست هميشه
هميشه بي تصوير
هميشه بي تعبير

اگر تو بازنگردي
نهالهاي جوان اسير گلدان را
كدام دست نوازشگر آب خواهد داد

چه كس به جاي تو آن پرده هاي توري را
به پشت پنجره ها پيچ و تاب خواهد داد

اگر تو بازنگردي
اميد آمدنت را به گور خواهم برد

و كس نمي داند
كه در فراق تو ديگر
چگونه خواهم زيست
چگونه خواهم مرد

مرا درياب


تو اي تنها ترين شاهد


تو اي تنها در اين دنيا و هر دنيا


بجز تو اشنايي من نمي يابم


بجز تو تكيه گاهي و همزباني نميخواهم


مرا درياب


تو ميداني كه من ارام ودلپاكم


و ميداني كه قلبم جز به عشق تو


و نام تو


و ياد تو


نخواهد زد......


براي برادرم **آرمان**(بتمن)


سلام به تويي كه همچون برادري عزيز هميشه

ياورم بودي:


اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم


چند وقت است كه هر شب به تو مي انديشم


به تو آري به تو..يعني به همان منظره دور


به همان سبز صميمي.. به همان باغ بلور


به همان سايه..همان تصويري


كه سراغش ز غزلهاي خودم ميگيري


به همان زل زدن از فاصله دور به هم


يعني ان شيوه فهماندن منظور به هم..


به تبسم ...به تكلم...به دلارايي تو


به خموشي...به تماشا...به شكيبايي تو


به سخنهاي تو با لهجه شيرين سكوت..


به قدمهاي تو در بركه غمگين سكوت..

گلي عزيزم كه خود زيباترين گل دنياست



ستاره نازنين من...شيشه تلخ سكوتم رو ميشكنم...با فرياد رساي دوست داشتنم....

اگه لحظه اي..فقط لحظه اي..تو آسمان دلم بدرخشي...

بي درنگ پلي از شبنم و شب بو ميسازم....مي آيم وآرام در كنار تو ...

پرنده ي آزاد نگاهم را...به دام چشم هاي تو مي اندازم...

ستاره نازنين من...شب و روز تو آسمون دلم...فقط تو هستي..

آخه ماه و خورشيد و پروينم فقط تو هستي..........

شهريار عزيز وشقايق مهربان اميدوارم خوشبخت باشيد


پر كن پياله را
كاين اب اتشين ديريست ره به حال خرابم نميبرد
اين جامها كه در پي هم ميشود تهي...
درياي اتش است كه ريزم به كام خويش
گرداب ميربايد و ابم نميبرد
من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفته ام:
تا دشت پر ستاره انديشه هاي گرم...
تا مرز نا شناخته مرگ و زندگي...
تا كوچه باغهاي خاطره هاي گريز پا...

تا شهر يادها...
ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نميبرد!
هان اي عقاب عشق....
از اوج قله هاي مه الود دور دست
پرواز كن به دشت غم انگيز عمر من
انجا مرا ببر كه شرابم نمي برد
ان بي ستاره ام كه عقابم نمي پرد!
در راه زندگي...
با اين همه تلاش وتمنا و تشنگي
با اينكه ناله ميكشم از دل كه:اب! اب!


ديگر فريب هم به سرابم نمي برد

پر كن پياله را...پر كن پياله را...............

**بوس** عزيز دوست نازنينم


دفتر خاطره هامون پر شده از غم و حسرت
چند صفحه حرف نگفته..چند صفحه ماتم و غربت
تا به كي گوشه نشستن.. عكس فردا رو كشيدن
تا به كي رفتن و موندن...اما هيچ جا نرسيدن
يا كه موندن پشت ديوار با يه توجيه... اينه بن بست...بسه رفتن
مثل اون پرنده اي كه تو قفس فكر فراره
ولي وقتي ميره بيرون نميدونه كي رو داره..
********

براي شيرينم عزيز دلم **دچار**

آه


باز اين دل سرگشته من...ياد آن قصه شيرين افتاد:
بيستون بود و تمناي دو دوست...آزمون بود و تماشاي دو عشق

در زماني كه چو كبك...خنده مي زد "شيرين".... تيشه مي زد "فرهاد"

نتوان گفت به جانبازي فرهاد :افسوس...نه توان كرد ز بي دردي شيرين فرياد

كار شيرين به جهان شور بر انگيختن است...

عشق در جان كسي ريختن است!

كار فرهاد بر آوردن ميل دل دوست....خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن..

خواه با كوه در آميختن است...

رمز شيريني اين قصه كجاست؟

كه نه تنها شيرين.... بي نهايت زيباست....

آن كه آموخت به ما درس محبت ميخواست:
جان چراغاني كني از عشق كسي....به اميدش ببري رنج بسي...
تب و تابي بودت هر نفسي...
به وصالي برسي يا نرسي....


**پرواي** نازنينم از دوريت بي تابم در انتظار باز گشت تو ام


سرگذشت گل غم

تا در این دهر دیده کردم باز
گل غم در دلم شکفت به ناز
بر لبم تا که خنده پیدا شد
گل او هم به خنده ای وا شد
هر چه بر من زمانه می ازود
گل غم را از آن نصیبی بود
همچو جان در میان سینه نشست
رشته عمر ما به هم پیوست
چون بهار جوانیم پژمرد
گفتم این گل ز غصه خواهد مرد
یا دلم را چو روزگار شکست
گفتم او را چو من شکستی هست
می کنم چون درون سینه نگاه
آه از این بخت بد چه بینم آه
گل غم مست جلوه خویش است
هر نفس تازه روتر از پیش است
زندگی تنگنای ماتم بود
گل گلزار او همین غم بود
او گلی را به سینه من کاشت
که بهارش خزان نخواهد داشت


( آوای آزاد » شاعران » فریدون مشیری »


۱۳۸۸ شهریور ۳۰, دوشنبه

برادر عزيزم**او مرسي** دوست داشتني


اي شما!
اي تمام عاشقان هركجا!
از شما يك سوال مي كنم:
در شمار نامهايتان اضافه مي كنيد؟ يك نفر كه تا كنون... ردپاي خويش را...
لحن مبهم صداي خويش را.. شاعر سرودهاي خويش را نمي شناخت...
گرچه بارها و بارها.. نام اين هزار نام را.. از زبان اين و آن شنيده بود...
يك نفر كه تا همين دو روز پيش
منكر نياز گنگ سنگ بود... گريه گياه را نمي شناخت... آه را نمي سرود...
شعر شانه هاي بي پناه را
حرمت نگاه بي گناه را... سكوت يك سلام در ميان راه را نمي سرود...
نيمه هاي شب نبض ماه را نمي گرفت
روزهاي چهارشنبه ساعت چهار..
بارها شماره هاي اشتباه را نمي گرفت...
اي شما!
اي تمام نامهاي هر كجا!
زير سايبان دستهاي خويش...جاي كوچكي به اين غريب بي پناه مي دهيد؟
اين دل نجيب را...
اين لجوج دير باور عجيب را... در ميان خويش...
راه مي دهيد؟؟؟

گلي عزيزم* عسل مهربون و بي ريا* نگين گل شاداب*عاطفه نازنين*سيماي دوست داشتني*تك پرناز گلم *محيا عشقم*شراره زيبا*ساناز شيرينم*گيلاس خوشگل *


دوستان عزيزم دختراي خوشگل سناتورها هميشه به يادتون هستم:
تو به من خنديدي
ونمي دانستي
من به چه دلهره اي از باغچه همسايه
سيب را دزديدم.....
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب الود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز......
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم...
ومن انديشه كنان
غرق در اين پندارم...
كه چرا
خانه ي كوچك ما
سيب نداشت.................

اين رو نوشتم تا داداشاي مهربونم بدونن كه به فكر همشون هستم


براي بتمن عزيز*اقا دزده(خان داداش)*
اومرسي*سينا*علي لاو*پيام دوست داشتني*
داش احمد* شكست ناپذير*دل سوخته*آنجل*
داداش رسول*وحيد * علي 021*محمد 174*
***داداش شهرام گلم***نامجوي عزيز***
**باربد**ادميرال**الينو ** عرفان عزيز**
**سكوت عزيز**